سال نو

داره سال نو میاد به همه شادباش میگم به دوستان و دشمنان حتی به ملا!

امیدوارم سال نو از سال گذشته سال بهتری باشه. چندتا دعا می کنم بلند آمین بگین:

خدایا سال نو را آغازی برای بهتر شدن حال روز همه بگردان.

خدایا ما را از شر ملا خلاص بگردان.

خدایا به ما ایرانی ها و به خصوص بلوچ ها کمک کن تا از جهالت فرار کنیم.

خدایا پایان سال ۹۰ را پایان همه ظلم ها و نابرابری ها قرار بده.

حالا یه دعای شخصی واسه خودم:

کور از خدا چی می خواد یه جفت چشم بینا. پس خدایا سال نو عیدی به من نادان کمی خرد عطا بفرما

همه بگین آآآآآآآآآآآآاااممممممممممممیییییییییییین!

آتش بس

خوب دیگه نزدیک سال نو می خوام یک طرفه با ملا آتش بس اعلام کنم اما فقط همین چند روز. بازم دم ملارو می گیرم و ول کنش نیستم

فکر نکنید جا زدم یا کم آوردم. اگه از این فکرا کنید آتش بس رو می شکنم.

 

شک و پرسش

تا حالا به این فکر کردین شما می تونید به هرچیزی شک کنید؟ اما هرگز به خود اجازه دادین شک کنید؟

فکر می کنید شک خوبه یا بد؟ ایا برای شک خود محدودیتی قائل هستین؟

من که به هرکسی اعتماد دارم مگر خلافش ثابت بشه. اما به خیلی چیزها شک دارم مگر خلافش ثابت بشه. من شک دارم که دین اجنماعی بتونه برای انسان مفید باشه چون اگه به تاریخ جنگ ها نگاه کنیم می بینیم که خیلی از جنگ ها جنگ دینی بودند. اما باور دارم که  دین فردی به انسان کمک زیادی خواهد کرد. کمک به حل یا پذیرفتن خیلی از حل نشده ها.

من برای شک به انسان ها هیچ ارزشی قائل نیستم و هرگز به کسی ناشناخته شک نمی کنم. اما درباره دیگر چیزهای این گیتی همیشه شک و پرسش دارم وبرای خودم در این باره هیچ محدودیتی نگذاشتم. من درباره خدا ، پیامبران، کتاب های دینی و... به خودم اجازه دادم که پرسش داشته باشم. از خدا هرگز نترسیدم برای این پرسش ها.

ایا هرگز جرات پرسیدن درباره خدا و دیگر مقدسات دینی را به خودتون دادین؟ ایا به دیگران این اجازه را می دین؟

من هرگز اعتقادی به ملا نداشتم و برای همین هم برایش تقدسی نمی بینم و به همین خاطر به خود اجازه شک و پرسش درباره اش داده ام.

شما تا حال این کار را کردین یا از ترس قیامت هرگز به این مرحله وارد نشدین؟

در نوشته قبل به مقایسه ای دست زدم که برخی گمان کردند به ملا توهین کرده ام اما من همچین هدفی نداشتم زیرا که در این مقایسه خودم هم بودم پس اگر توهینی در کار بود به خودم نیز توهین کرده ام اما هدف من از این مقایسه این بود که بگویم اگر کمی بدون تعصب نگاه کنیم میبینیم کسانی یا چیزهایی که انقدر برای خود مقدس ساختیم می توانند چقدر هم بی ارزش باشند. هدف این بود که نشان دهم اگر بدون تعصب نگاه کنیم می توانیم خود و دیگران را به راحتی نقد کنیم و این نقد می تواند به ما کمک کند. همیشه دید تعصبی چیزی را که دوست داریم برای ما بزرگ و چیزی را که دوست نداریم کوچک می کند مانند یک تلسکوپ. بیایید این چشم تلسکوپ تعصب را به گونه ای تنظیم کنیم که دیدی واضح از همه چیز داشته باشیم. 

من و خر و ملا

مردی خری داشت که هر روز با آن بار سنگینی از نمک را جابه جا می کرد. خر بیچاره بسیار از این وضع ناراحت بود تا این که روزی در مسیر از پلی در حال گذشتن بود که از سنگینی بار به رودخانه افتاد. هنگامی که از رودخانه بیرون امد نمک در اب حل شده بود و بارش سبک. بسیار خوشحال شد به گونه ای که هر روز که از این مسیر می گذشت خود را به رودخانه می انداخت. مرد جریان را فهمید. روزی به جای نمک پنبه بار خر کرد. خر به خیال همیشه خود را در اب انداخت اما زهی خیال باطل. این بار به سختی از اب بیرون آمد و بارش بسیار گران شد و دیگر خود را به اب نزد.

در ریاضی قضیه ایی به نام قضیه خر وجود دارد با این مضمون که اگر در یک گوشه مثلثی علف باشد و در گوشه دیگر یک خر ، خر برای رسیدن به علف از مسیر کوتاه تر که همان مسیر مستقیم می باشد، می رود.

با دیدن این مطالب بر آن شدم که خود و ملا را با خر مقایسه کنم. 

۱- خر رام شدنی است. ابتدا جفتک اندازی می کند اما رام می شود و سواری می دهد اما با شناختی که از خود دارم من رام شدنی نیستم و اهل سواری دادن هم نیستم. ملا هم از این جهت شبیه من است نه خر. ملا و سواری دادن؟

۲- خر به فکر سواری گرفتن نیست. نمیدانم شاید هم به فکرش هست اما دستش نمی رسد. من هم به فکر سواری گرفتن از دیگران نیستم یا شاید هم مانند خر هستم و دستم نمی رسد. اما فعلا در این مورد به هم شبیه ایم. اما ملا با من و خر فرق دارد او همیشه به فکر سواری گرفتن است.

۳-خر داستان ما فکر می کرد راه حلش برای هر مشکل درست است اما با یک بار امتحان پی به اشتباهش برد. ملا هم در این مرد مانند خر داستان ماست. گمان می کند برای هر مشکل دین جوابگوست. اما من با خر و ملا مخالف هستم چرا که بر این گمان هستم که هر مشکلی راه حل دینی ندارد.

۴- خر با یک بار شکست تسلیم شد. من هم متاسفانه مانند خر زیاد روحیه مبارزه ندارم. اما ملا با من و خر فرق دارد. کمتر ملایی دیده ام که با یک بار شکست مانند ما ناامید شود. خوش بحال ملا.

۵- خر ریاضی دان ما گمان میکند فقط یک راه برای رسیدن به علف وجود دارد. ملا هم گمان می کند فقط یک راه برای رسیدن به خوشبختی وجود دارد و همان راهی است که او می رود و به راهش صراط مستقیم می گوید و دیگران به بی راهه می روند. اما من این را قبول ندارم. خیلی وقت ها راه میانبری هم هست. خیلی وقت ها هم راه های بسیار برای رسیدن هست.

این بود مقایسه خودم با خر و ملا. اگر شما هم موردی به نظرتان رسید اضافه کنید. به نظر شما کدام یک امتیاز مثبت بیشتری کسب کردیم؟

واژه ها سخن می گویند

برای پی بردن به درون مایه یک جامعه گاهی کلمات بسیار نقش کلیدی دارند. با آن که فقط یک کلمه هستند اما خود دنیایی حرف هستند و به خوبی ایده و اعتقادات استفاده کنندگانش را برملا می سازند.

هنگام به دنیا آمدن یک نوزاد همه به فکر یک اسم خوب هستند. هرکس بسته به اعتقاداتش اسمی پیشنهاد می دهد. بلوچ گرا نام های بلوچی ، مذهبی نام های مذهبی، ایرانی گرا نام های ایرانی و ... پیشنهاد می دهند. بنابراین با کمی دقت در واژه ها به طرز فکر مردم پی می بریم.

من به  واژه های "روحانی" ، "عالم" و" عاجزگ" حساسیت دارم و میگم که چرا؟

روحانی یعنی چیز غیر مادی بالاتر از ماده. ما همه از ماده هستیم اما ملا روحانی است پس بالاتر از ماست.

عالم یعنی بسیار دانا. بنابراین وقتی ملا برای خود واژه عالم استفاده می کند یعنی او بسیار می داند و بقیه نه و برای همین هم باید همه به حرف او گوش دهند. او چون عالم است پس می تواند در هر زمینه اظهار نظر کند. این در حالی است که افراد دیگری که در زمینه های دیگر هستند و بسیار آگاهی بیشتری نسبت به ملا دارند برای خود چنین لقب بزرگی انتخاب نکرده اند.

بدترین کلمه در زبان بلوچی که خوش بختانه بلوچی نیست عاجزگ است. کسانی که از این کلمه برای یک زن استفاده می کنند با همین یک کلمه زن ستیزی خود را نشان می دهند. آنها باور دارند که زن ناتوان و جنس کم ارزش تر است.

با حذف این کلمه ها به زبان بلوچی کمک کنیم و بیایید کمی بیشتر به آنچه که می گوییم فکر کنیم.

دست ملا

اگه مانند من این سعادت نصیبتان شده و با ملایی دست داده باشین متوجه دست های نرم و پوست لطیفشان شده اید. همیشه برایم سوال است که چرا اینجوری هستند؟ آیا به دلیل عبادت زیاد لطف خدا شامل آن ها شده و پوستشان برخلاف طبع خشکشان لطیف شده است؟

همیشه گفتن بلوچستان سرزمین خشکی است و مردمش سخت کوش اما این را هم گفته اند که دستان زحمت کش پوست زمختی دارند پس چرا این سخن برای ملا بلوچ صادق نیست؟

میگن هرکس به خدا نزدیک تر باشد خدا بیشتر سختی به او می دهد تا ازمایشش کند یعنی آزمایشات خدا باعث نرمی پوست می شود؟ اگر این گونه است پس دیگران که آزمایش می شوند چرا پوست لطیف ندارند؟

به جز دست نرم و پوست لطیف ویژگی دیگر ملا شکم برآمده می باشد. در آفریقا کودکانی هستند که به دلیل سوتغذیه شکم برامده دارند که یک بیماری است. آیا ملایان ماهم دچار سوتغذیه هستند؟؟ حتما به دلیل زحمت های بسیار که برای مردم میکشند سوتغذیه گرفتند.

بنابراین ملایان ما به دلیل آزمایشات خدا پوست نرم دارند و از نرم تنان هستند و به دلیل زحمات بسیار فرصت خوردن غذای مناسب را ندارند و دچار سوتغذیه شده اند و دلیل دیگری برای این ویژگی های گفته شده ندارند. این بود نتیجه گیری یک بلوچ جت حال اگر شما نظر دیگری دارید بفرمایید!

میگن گر خشت اول نهد معمار کج تا ثریا رود ان دیوار کج. اما هر کجی که بد نیست برج پیزا چون کجه یک اثر هنری معروف شده. بعد هم من که معمار نیستم پس اگه کج رفتم نباید نگران باشم.

حالا که میخوام و میتونم بنویسم چرا ننویسم؟ همین اول رهگذری اومده و میگه حرف های بی ربط میزنی ضد دین مینویسی. باشه بی ربط مینوسیم من که گفتم نادانم پس چرا ناراحت میشی؟ گفتم که بر ایرادی وارد نیست. شما که بی ربط نمیگین مانند من به من هم کمک کنید تا این روابط را یاد بگیرم.

من که همون اول گفتم ابم با ملا تو یک جو نمیره و تکلیف خودم رو روشن کردم. چون ارادت خاصی به ملا جماعت دارم اینجا همیشه یادی از اونا میکنم.

همونطوری که گفتم من به نادانی خودم اعتراف میکنم و هدف از این وبلاگ زدن برای من اینه که شاید کسی بیاد و به من چیزی یاد بده چون از قدیم گفتن ندانستن عیب نیست نپرسیدن عیب است بنابراین من هرچی به ذهن ناقصم بیاد میگم و می پرسم.

چون من خودم واسه نوشتن در اینجا ازادم پس دوستان هم واسه نظر دادن ازادن همه نظرات بدون تایید من ثبت میشن و من هم چیزی حذف نمیکنم.

البته دوستان ببخشن که با نام خدا شروع نکردم دیگه شده یه عادت واسه من. توی مکتب هم از من نمره کم میشد که با نام خدا شروع نمیکردم.