اینم از شانس ما
دوستی می گفت: ما حتی در سیگار کشیدن هم شانس نداریم. قدیما اتوبوس ها هر شیشه اش یک پنجره داشت و هرکس راحت سیگار می کشید اما حال که ما شدیم سیگاری اتوبوس ها شدن ولوو و سیگار کشیدن ممنوع. نه تنها در اتوبوس که قانون منع دخانیات در اماکن عمومی پیدا شد!
وقتی به این حرف دوستم بیشتر فکر کردم دیدم بیچاره راست میگه. یه بدشانسی هایی به ذهن من هم رسید که میگم:
۱- قدیما هرکس می خواست قاچاق کنه یه مرز باز بود که می تونستی راحت ازش رد بشی. به ما که رسید انواع دوربین و لیزر و ماهواره که بماند، همه مرز دیوار کشیده شد که حتی نمیشه یه صندوق انبه از اون ور بیاری.
۲- قدیما که کاشت خشخاش آزاد بود و خریدش تضمینی و خریدارش دولت، نه خبری از قاچاق مواد مخدر بود و نه معتادی، اما حالا خیلی سخت میشه آدم سالم پیدا کرد با وجود آن که دیگه خبری از کشت تریاک نیست.
۳- قدیما ملاهای بلوچ ۴تا حدیث و ۴تا سوره بلد بودن که کاری به کسی نداشتن و درگیر گذران زندگی خودشون از راه بازو بودن اما حالا که به ما رسید، ملاها کامپیوتر و اینترنت یادگرفتن و هرروز فتوایی جدیدی از دنیای جهالت یاد می گیرن و بیشتر بر حرامات و محدودیت ها اضافه می کنن.
۴- قدیما هر روستا یه ملا داشت و یه مسجد که مردم برای عبادتی که بهش اعتقاد داشتن میرفتن، اما حالا هر کوچه چند مسجد و هر خانه چندین ملا و مردم برای نشان دادن این که اهل نماز هستن به مسجد میرن.
۵- قدیما دیواری نبود. هرکس کپری داشت از پیش که برای صاحبش فقط سایبانی بود برای آرامش، اما در روزگار ما دیوارها هرروز بیشتر و بلندتر میشن نه برای آسایش از گزند باد و باران و آفتاب که از گزند چشم ها، خیالات و هزاران گزند دیگر از جانب همسایه و رهگذران.
۶- قدیما عروسی ها ۷ شبانه روز بود، هرروز بساط جشنی برپا، کلی رقص و آواز، اما به ما که رسید عروسی شد یه وعده غذا برای چند دقیقه، جشن و رقص و آواز هم که حرام.
۷- قدیما که نه حقوقی بود و نه یارانه، ملت از زور بازو نان می خوردن، اما حالا که هم حقوق هست هم یارانه مردم دنبال خوردن از سر سفره دیگران هستن.
۸- قدیما با یه سیکل هم می رفتن سرکار و می شدن رییس، اما حالا دکتراش بیکارن و دنبال کار.
خلاصه. اگه بخوام این شمارش رو ادامه بدم فکر کنم نیاز به اختراع اعداد جدیدی باشه.