تقدیم به هلیا عاشق بی پروا
چند روز پیش هلیا از من پرسید که نظرم درباره ازدواج دختر بلوچ با غیر بلوچ چیه؟
باید بگم من که ملا نیستم از من استفتا می کنید. چون در آتش بس موقت با ملا هستم به ملا چیزی نمیگم.
امروز می خواهم درباره اجازه عاشق شدن دختر بلوچ بنویسم. در جامعه ایی که حقوق کم اهمیت تر یک زن به او داده نمی شود چگونه می توان انتظار داشت اجازه چنین بی پروایی به او داده شود. حتی در ازدواج با مرد بلوچ به زن بلوچ کمتر اجازه اظهار نظر داده می شود چه برسد به این که مرد غیربلوچ انتخاب کند.
بارها در شعر ها و داستان ها شنیده ایم عشق در یک لحظه و ناخودآگاه به سراغ انسان می آید و برای مردان داستان ها از عشق شان و کارهایشان برای رسیدن به معشوق ساخته شد که ملتی همیشه به آن افتخار می کنند و آن را ادبیات و فرهنگ خود می دانند. اما وقتی زنی عاشق می شود او و عشقش را نادیده می گیریم حتی عشق زن را بی شرمانه گناهی بزرگ و نابخشودنی می دانیم. بازهم تبعیض و بی عدالتی. چرا عشق مرد می شود ادبیات و فرهنگ اما عشق زن بی شرمی؟
در حالی که در همه داستان های عاشقی زن به عشقش وفادار است بازهم زن دیده نمی شود. همه افتخار و خوبی ها به اسم مرد تمام می شود.
چه گناهی کرده اند زنان ما که حتی اجازه عاشق شدن هم به آن ها داده نمی شود.
هنگام درگیر شدن خانواده ایی با چنین موضوعی به همه چیز فکر می کنند به جز به زن و احساسش. همان گونه که مرد اجازه دارد عاشق شود زن هم اجازه دارد. چه اشکالی دارد که زنی عاشق شود و خودش برای زندگی اش تصمیم بگیرد؟
اگر زن بلوچی عشقش را در غیربلوچی یافت چرا حق ندارد آن را بیان کند؟ ما که همیشه به عشق هانی و شی مرید افتخار می کنیم چرا باید از عاشق شدن زنان خودمان بترسیم. اگر غیربلوچی می تواند زن بلوچی را خوش بخت کند چرا اجازه خوش بخت شدن به آن ها داده نشود. عشق مرز و ملیت نمی شناسد زیرا که:
لحظه ایست روییدن عشق
پس آن لحظه هزاران بار تقدیم همه عاشقان باد.
نترسید از عاشق شدن یک زن زیرا که اگر زنی عاشق شود برای عشقش جانش را هم می دهد و به آن وفادار می ماند.
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید