چه خبره؟ چی شده؟

نمی دونم چه خبره؟ چی شده؟ هرجا که میرم می بینم دوستان همه تعطیلن. کرکره ها رو کشیدن پایین معلوم نیست اون پشت دارن چکار می کنن. به هر وبلاگی که سر میزنم چند روزی هست که ننوشته.

یه محمد رئیسی فیلم ساز داشتیم که اونم جمع کرد رفت.

من که این وضع می بینم خودم دست به کار میشم، خودتون می دونین که من بنویسم می گیرم دم ملا رو. پس اگه ملا رو دوست دارین دوباره شروع کنین به نوشتن.

نمی دونم این ملاها اومدن این چرت و پرت های من رو دیدن و نامردا رفتن طلسمی تاییتی نوشتن منو ذهن بند کردن چون هرچی زور می زنم چیزی به مخیله خالی من نمیاد. اما دنیا که همیشه رو یه پاشنه نمی چرخه و یه چیزی به این کله پوک منم می رسه.

بابا من خدازده تاییت شدم شما که با ملا مشکل ندارین پس چیزی بنویسین که دست کم بیایم زیرش یه نظری بدیم عقده دلمون خالی بشه.

واسه منم دعا کنین که ذهنم باز بشه.

ادب مرد به ز دولت اوست

اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند،سپس با تو مبارزه می کنند،امــا در نــهــایــت پـــیــروزی بــا تـــوســـت «ماهاتما گاندی.

من امروز یه سری از نظرات رو حذف کردم چون دیگه داشتن به لجن می کشیدن. اینجا تنها جایی است که بدون تایید نظرات ثبت میشه. کاش دوستان یکم می فهمیدن که ازادی یعنی چی. البته باید به اینها حق داد چون تاحالا ندیدیم بلد نیستیم. ابتدا می خواستم مانند دیگران با تایید نظرات ثبت بشه اما تصمیم گرفتم که حذفشون کنم.

من که گفتم و همیشه هم میگم که جت هستم اما تویی که ادعای دینداری میکنی ایا ناسزا گفتن در دین تو ازاده؟

من که با اسم خودم دارم سخن میگم اما تو که حتی از گفتن اسمت ترس داری ایا در دین تو دروغ گفتن ازاده؟

تو مثلا مسلمان گرامی چرا میخوای این عقیده که مسلمان ازادی نمیفهمه رو ثابت کنی؟

من اینجا چیزی که در ذهنم هستش رو میگم تو اگه جوابی داری بگو .

یادمون نره که:

ادب مرد به ز دولت اوست.

ملا و مغول

همیشه تو این فکر بودم اخه چطور میشه یکی ملا بشه؟

واسه پیدا کردن جوابی رفتم چندتا مدرسه از دور زیرنظر گرفتم چون ترسیدم که منو ببینن بیان منو بزنن یا ژست بگیرن

وقت نماز که میشد این طلبه ها میریختن بیرون در این لحظه من که در کتاب ها حمله مغول رو خونده بودم به یاد همون حمله افتادم. با یک دمپایی پلاستیکی با لباسی اتو نشده ریختن بیرون. اخه یکی نیست به اینا بگه صدر اسلام اتو نبود اما الان که هست.

از خودم پرسیدم که آیا میشه مانند مغول ها که به ایران امدند و با دیدن فرهنگ ایرانیان دگرگون شدند و دست از مغولی کشیدن، روزی ملا هم کمی عوض بشه؟

چیزی که فهمیدم این بود ملا در ۱۴۰۰سال پیش ثابت مونده و دلش نمیخواد از اون جدا بشه و به این فکر کنه که میشه در این قرن ۲۱ هم آدم بود هم دین دار.

چیز دیگه که فهمیدم این بود به دلیل همین زندگی در دوران طلبگی و نداری خیلی ها به فکر این هستن که هرچه زودتر و راحت تر به زندگی مرفه برسن.

بدعت و ملا

در کشورهایی برای این که گروهی را نابود کنند ساده ترین راه زدن انگ تروریست به گروهه. با این لقب دیگه نه کسی جرات میکنه از این گروه حمایت کنه و نه کسی از برخورد با این گروه ناراحت میشه. بسته به کشور و سیستم حاکم اش، دفاع گروه و طرفدارانش از خودشون در برابر این انگ فرق می کنه. در جایی در دادگاه این مسئله حل میشه و جایی به برخورد منجر میشه و جایی دیگه قبل از هر اقدامی گروه توسط حکومت نابود میشه.

انگی که بسیار سنگین تر از تروریست هست و در جامعه اسلامی در حال گسترش " بدعت" می باشد. دست به هرکاری که بزنی یه ملا پیدا میشه و میگه این بدعته باید نابود بشه. تو گویی باید نوآوری تعطیل بشه. از انجایی که اسراف حرامه پس باید از مغزت به اندازه حفظ سخنان ملا فقط استفاده کنی و بیش از این حق نداری به مغز بیچاره ات فشار بیاری.

میخواهی با قاشق و چنگال غذا بخوری میگه خلاف سنته پیامبر با دست غذا می خورد و...

دست به هر کاری که بزنی اگه زمان پیامبر انجام شده که باید مانند اون انجام بدی اگر هم نبوده که دیگه باید قید این کار رو بزنی.

بعد میگن که چرا کشورهای اسلامی پیشرفت نمی کنند؟

من که میگم این ملا یکی از اساسی ترین مشکل ما بلوچ هاست دوستان ناراحت میشن. این انگ بدعت مانند یک بمب هسته ای دست ملاست که به هرچیزی که زد نابود میشه.

با همین بمب خیلی از مراسم و فرهنگ های بلوچی نابود شده و خدا میدونه چقدر دیگه این تن ناتوان فرهنگ بلوچ در برابر این بمب میتونه دوام بیاره؟؟

 

باید واسه این که دوستان روشن بشن بگم که در نوشته ملا و ورزش منظورم این نبود که خدای نکرده در همه مدارس وضع اینجوریه بلکه من ملاهایی رو گفتم که میشناسم و دیدم همچین کاری کردند و تشت رسوایی اونا از بام افتاد و بجز من خیلی های دیگه اونارو میشناسن که من اسمشون نمیگم. فقط بگم که یکیشون مدتی بعد از این کار رفت سراوان که اونجا هم کارهایی کرد که انداختنش بیرون و الان یه دوکابین خوشگل داره که سوارشه.

ملا و ورزش

ملاهایی دیده ام که بسیار روشن فکر بوده اند که خود من نیز از این همه روشنی فکرشان کور شده ام.

یکی از کارهایی که از این نورافکنان جامعه ملا دیده ام این است اشتیاق بسیار به ورزش و به خصوص به مربی گری دارند. این دوستان نورانی در مدارس دینی دخترانه بعد از آموزش های دینی به فکر سلامت جسمانی این ذختران نیز بودند و برای همین با تشکیل چند تیم در مدرسه به همراه دختران والیبال و فوتبال بازی کردند. البته خودشان به این دلیل با دختران بازی کردند که مبادا ورزش غیراسلامی گردد.

حیف که بجای تقدیر از این ملایان گرامی آنها را اخراج و بی آبرو کردند.

حتی برخی از این ملایان با روحیه ورزشکاری بسیار زحمت کشیدند و برای ورزشکاران دختر رخت کن هم ساخته بودند و...

از این روی به زودی شاهد تیم های ورزشی مدرسه دینی دخترانه با یازی یا مربی گری ملا خواهیم بود. امیدوارم که فدراسیون ها همکاری کنند و لیگ هایی برپا گردند.

حالا هی بگویید ملا بد است، ملا ضد زن است، ملا مخالف ورزش زنان است و...

با توجه به علاقه زیاد مردم به ملا انتظار می رود که بازی ها تماشاچی بسیار داشته باشند. پس دوستان آماده باشید و شعارهایی برای روزهای بازی و تشویق تیم ها آماده کنید.

با سلام به همه دوستان

خوب دیگه سال نو شد و اون پیمان آتش بس هم دیگه تموم شد. ملا جان اماده باش که من اومدم

امیدوارم امسال سال خوبی واسه همه باشه و از امسال انقراض نسل ملا هم شروع بشه.

از فردا بازم شروع می کنم به نوشتن.

اجازه عاشق شدن

تقدیم به هلیا عاشق بی پروا

چند روز پیش هلیا از من پرسید که نظرم درباره ازدواج دختر بلوچ با غیر بلوچ چیه؟

باید بگم من که ملا نیستم از من استفتا می کنید. چون در آتش بس موقت با ملا هستم به ملا چیزی نمیگم.

امروز می خواهم درباره اجازه عاشق شدن دختر بلوچ بنویسم. در جامعه ایی که حقوق کم اهمیت تر یک زن به او داده نمی شود چگونه می توان انتظار داشت اجازه چنین بی پروایی به او داده شود. حتی در ازدواج با مرد بلوچ به زن بلوچ کمتر اجازه اظهار نظر داده می شود چه برسد به این که مرد غیربلوچ انتخاب کند.

بارها در شعر ها و داستان ها شنیده ایم عشق در یک لحظه و ناخودآگاه به سراغ انسان می آید و برای مردان داستان ها از عشق شان و کارهایشان برای رسیدن به معشوق ساخته شد که ملتی همیشه به آن افتخار می کنند و آن را ادبیات و فرهنگ خود می دانند. اما وقتی زنی عاشق می شود او و عشقش را نادیده می گیریم حتی عشق زن را بی شرمانه گناهی بزرگ و نابخشودنی می دانیم. بازهم تبعیض و بی عدالتی. چرا عشق مرد می شود ادبیات و فرهنگ اما عشق زن بی شرمی؟

در حالی که در همه داستان های عاشقی زن به عشقش وفادار است بازهم زن دیده نمی شود. همه افتخار و خوبی ها به اسم مرد تمام می شود.

 چه گناهی کرده اند زنان ما که حتی اجازه عاشق شدن هم به آن ها داده نمی شود.

هنگام درگیر شدن خانواده ایی با چنین موضوعی به همه چیز فکر می کنند به جز به زن و احساسش. همان گونه که مرد اجازه دارد عاشق شود زن هم اجازه دارد. چه اشکالی دارد که زنی عاشق شود و خودش برای زندگی اش تصمیم بگیرد؟

اگر زن بلوچی عشقش را در غیربلوچی یافت چرا حق ندارد آن را بیان کند؟ ما که همیشه به عشق هانی و شی مرید افتخار می کنیم چرا باید از عاشق شدن زنان خودمان بترسیم. اگر غیربلوچی می تواند زن بلوچی را خوش بخت کند چرا اجازه خوش بخت شدن به آن ها داده نشود. عشق مرز و ملیت نمی شناسد زیرا که:

لحظه ایست روییدن عشق

پس آن لحظه هزاران بار تقدیم همه عاشقان باد.

نترسید از عاشق شدن یک زن زیرا که اگر زنی عاشق شود برای عشقش جانش را هم می دهد و به آن وفادار می ماند.

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید