بازهم ایرج میرزا
فراوان گفتنی ها هست و باید گفتمش اما چه سازم دور دور دیگرست از دار می ترسم ![]()
البته این نیش باز تا بناگوش کار خودمه نه ایرج میرزا! از دار و لت می ترسم![]()
امروز هم شعری دیگه براتون گذاشتم:
رسول دید که جمعی گسسته افسارند به چاره خواست کشان ربقه در رقاب کند
بهشت و دوزخی آراست بهر بیم و امید که دعوت همه بر منهج صواب کند
من از جحیم نترسم از آن که بار خدای نه مطبخی است که در آتشم کباب کند
ز مار و عقرب و آتش گزنده تر دارد خدای خواهد اگر بنده را عذاب کند
جحیم قهر الهی است کاندراین عالم ترا به خوی بد و فعل بد عقاب کند
به قدر وسعت فکر تو آن یگانه حکیم سخن ز دوزخ و فردوس در کتاب کند
برای ذوق تو شهوت پرست عبدالبطن حدیث میوه و حوریه و شراب کند
از آن نماز که خود هیچ از آن نمی فهمی خدا چه فایده و بهره اکتساب کند
تفاخری نبود مر خدای عالم را که چون تو ابلهی او را خدا حساب کند